من آفریده شدم از خاک
تو آفریده شدی از من
آتش به سجده کردن ما تن نداد
ما اما....
به سیب و وسوسه سجده بردیم
دیگر چه فرق می کند
وسوسه ی تو یا ساده دلی من
وقتی که در زمین نیز
به سیب سرخ وسوسه می شویم...!!!
سلام بچه ها من اومدم
میدونین کجا بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماه عسل بودم![]()
![]()
![]()
۲۰ اردیبهشت عروسیمون بود ![]()
![]()
![]()
روز منو محمد فقط مال ما دوتا.![]()
![]()
امیدوارم همه دوتاییا به هم برسن
همه عاشقا همه همشون![]()
![]()

این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.
این دیوانگیست ...
که امیدخود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.
این دیوانگیست ...
که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.
این دیوانگیست...
که همه دستهایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شوند را به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.
این دیوانگست
که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است ...
این دیوانگیست ...
که همه ی شانس هارا لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان نا کام مانده ایم ..
این دیوانگیست ...
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچاراین دیوانگی ها نشویم...
سلام دوستان
خودم حسابی پکرم و شاکی از این دنیا و روزگار شاید خیلی ازماها اینطوری باشیم این مطلبو واسه خودم و همه کسائی گذاشتم که دلشون از عالم و آدم پر..... شاید با این مطلب دلای بعضیهامون از بند غصه وا بشه...خداکنه![]()
آدم ها حرف های خوشبو می زنند
مهربانی را
می شود در نگاهشان دید
.
.
.
اما این همدلی فردا مثل برف
با نور خورشید ناپدید می شود
يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و چند ساعت به
جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز،گسترده و محکم شوند
و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقي نيفتاد!
در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که
محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه
به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم
اگر خدا
اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم
با توام،با تو،خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از این که برسم،دوستی را بردند
یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
با توام،با تو، خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچوقت اما
هیچکس قلب مرا قرض نکرد،
هیچکس دل نخرید
با توام،باتو،خدا
بیا،این دل من،پس مال خودت
من که دیگر رفتم اما
ببر این دل را

دنبال خودت
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هر وقت كه روحم يخ ميكند، سنگ آتشينم سرد ميشود و تنها سنگش باقي ميماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر ميگيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.
مردم اما نميدانند جهان چرا اين همه تازه است.
زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق ميكند!
گرچه آزرده شدیم
لحظه هامان را قربانی حسرت نکنیم
گه بسوزیم ز هجران و شکایت نکنیم
***
من و تو محکومیم,که اگر گاه کویری دیدیم
پیک بهاران باشیم
خود باران باشیم
گرچه عاجز تر از آنیم که سیراب کنیم
به امید سبز یک رویش نباید شک کرد
***
من و تو محکومیم
که بسوز یم
اگر از خاکستر ما
می شود ققنوسی زنده شود
***
وقتی باران می بارد دلواپس پروانه شویم
***
اگر از غصه و غم لبریزیم
گل های سلامی را پرپر نکنیم
که به امید نگاه من و تو
می شکفند
***
من و تو محکومیم
گر شکستیم ز اخمی
آهی نکشیم
دیده را تر نکنیم
***
من و تو محکومیم
که ببخشیم اگر دستی آشنای شادی هامان بود
و به هنگام غم و تنهایی بگسست ز ما
و فراموش کنیم یاد خنجرهایی که غریبان زده اند بر پیکر ما
***
چون که محکومیم
که سر انجام به بهشتی برویم
که از آن رانده شدیم
آری
من و تو این سان محکومیم.....


